ابو القاسم راز شيرازى
277
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
و بعضى از اهل عبادت ، مشغول شدهاند به وسوسه در وضو و غسل و تطهير لباس ، تا آنكه فوت شود از ايشان وقت فرض و حضور جماعت . و بعضى مشغول شدهاند به وسواس در قرائت و اعادهء فاتحه و كلمات آن ، يا وسوسه در نيّت و تكبيرة الاحرام ، و غافلند از احترام حقّ تعالى ؛ زيرا كه اگر در حضور سلطان ، كسى چنين اعمال را مشغول شود ، حمل بر جنون او خواهند كرد و امر به سياست او مىشود . و بعضى ديگر مشغول مىشوند به صوم و حجّ ، و از شرائط آن كه توبه و ردّ مظالم و حقوق خلايق است غافلند . مجملا اگر عابد ، جاهل باشد به آفات ظاهريّه و باطنيّهء اعمال ، و تزكيهء ظاهر و باطن از امراض نفسانيّه و معاصى بدنيّه ننمايد ، مغرور گردد به عبادات خود ، و از كمال عبادت محروم ماند . و بسا باشد كه بنمايد به خلق قصور خود را در عبادت - به ظاهر - ، و حقّ تعالى عالم است بر باطن او كه بر خلاف ظاهر مغرور است به عبادت خود . طايفهء سادسه از اهل غرور ، اهل دعااند كه مىخوانند به لسان حقّ تعالى را در كمال خلوص « 43 » ، بلكه به ادعيهء حضرات انبيا و اوصيا عليهم السّلام دعا مىنمايند كه نه شأن ايشان است ، و از حقايق و مطالب دعاى ايشان بىخبرند و به قلب ،
--> ( 43 ) - در اينجا منظور از خلوص ، اظهار خلوص است در طلب مراد و مقصود خود كه تمنّيات نفسانى است . و امّا آنكه فرمود : درجات اخرويّه ، مقصود مدلول اين بيت از « شيخ سعدى » است كه فرمايد : هركو عمل نكرد و عنايتْ اميد داشت * دانه نكاشت ابله و دخل انتظار كرد « كلّيّات سعدى » : قصايد فارسى : 691 شاهد بر اين مطلب آنكه در روزگار جوانى در مولد خود ، جماعتى را مىشناختم كه در تمام سال به لهو و لعب و گناه و فساد مشغول بودند ، و چون ماه مبارك رمضان فرامىرسيد ، در شبهايى كه احتمال قدر بودن در آنها بود ، در مجالس احيا شركت مىكردند و چنين مىپنداشتند كه احيا و دعاى اين شبها براى ترميم يك سال گناه ايشان كافى است ؛ و اينان همان طايفهاند كه به مستجاب بودن دعاى خود به احتمال وقوع اين ادعيه در ليالى قدر ، مغرور بودند .